سيد محمد خالد غفارى

65

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

خويش است نه به صورتى ، بلكه از بهر آن مدرك خويش است كه ذاتى است مجرّد از مادّه و از خود غايب نشود . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ الواح عمادى ، ص 139 ) براى توضيح بيشتر به « ادراك » مراجعه شود . ادراك واجب الوجود « . . . و واجب الوجود ، واهب الحيات است به ذات خويش ، و نشايد كه چيز ديگرى را كمال بخشد كه آن كمال او را نباشد . پس درست شد از زندگى « نفس » و از دانش او به ذات خويش ، زندگى حق تعالى و عالمى او . زندگى او و علم او بر ذات او زائد نيست ، بلكه علم او به ذات خويش و حيات او ، از بهر آن است كه مجرّد است از مادّه ، و از ذات خود و لوازم ذات خود ، غايب نيست ، پس « حىّ قائم » دلالت كرد بر وجود « حىّ قيّوم » . . . » . ( پرتونامه ، صص 139 - 140 ) ( براى توضيح بيشتر رك : ادراك ) . ارادت ( اراده ) « . . . ارادت [ نيروى است كه ] محرّك است ناقص را به تحصيل كمال ، پس ارادت از بهر غرضى است . . . » . ( مجموعهء شماره 3 ؛ يزدان شناخت ، ص 416 ، با اندك تصرف ) آنچه كه از عبارت فوق و ساير توضيحاتى كه شيخ - رحمه اللّه - دربارهء « اراده » داده است استنباط مىشود اين است كه : « اراده » ، يعنى تصميم بر تبديل وضعيّت موجود به وضعيّتى كه برترى آن بر وضع فعلى ، براى مريد ظاهر شده است . پس در اتخاذ هر تصميمى و حصول هر اراده‌اى دو عامل اصلى دخيل است : 1 . ظهور امرى كه مطلوب مريد است . 2 . اختيار انتخاب راه وصول بدان مطلوب . بنا بر اين هر اراده‌اى مسبوق به جهلى نسبت به امر مطلوب است كه با بر طرف شدن